تبليغاتX
ژاکو


  -دانلود- Marty Friedman - Forbidden City

یکی از قشنگترین آهنگهایی که شنیده ام.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

من

من هستم

من هستم رویای وجود تو

هستم خشم و هیاهوی تو

نفرت و عشق

یک دیوانه

چشم سوم برای دیدن

در آینه خیره شو  مرا خواهی دید

بمب اتم از برای انفجار

مرگی برای تولد تازه

کمدی الهی در دانته

...قهرمان / آخرین نبرد

دشمن

غریبه

من تاج و خار روی سر

صلیب و درد تو

طوفان روح تو

خون در رگها

اولین و آخرین

بادبادک برای پرواز

دلقک برای خنده

سرباز شکست خورده در قلبم

من هستم

من هستم چهره جدید بودا

خسته

هر آنچه بخواهم به دست می آورم

هر آنچه بخواهم می گویم

من از پیدایش تا به ابدیت

من هستم

من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت

و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است
اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است
من ماگدالينم غول تماشا
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
سپهر را من ، نيلگون شناختم
چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
خدا ،
کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من
اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ
تعبير دلتنگيهايم
من اولين کسي هستم که ،
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
خنديده است
من اولين سياه مست زمينم
هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
اه را من به دريا اموختم
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است
با اين همه
هزار خورشيد و ماه و زمين را
يکجا در ان ميچرخانم
اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني
که قوطه در شير و خون
کنار نارگيلي مرده بود !

بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !

                      حسین پناهی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
...

همه جا عوض شده

دنیا تغییر کرده

همه خوشحال

از دوستان قدیمی گرفته تا چهره های جدید

اما

بیرون بارانی / آسمان گرفته

همه جا مه گرفته

بر دلم خاک مرده نشسته

... این بار سفر از دیدم خارج شده

آخرین ایستگاه در ویکتوریا دیده نمی شه / مه شدیده

خانه ویرانه شده

بخوان  ...

از دل تنگیها

بنواز نغمه سکوت

باید بگم لعنت به تو

و دوباره ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 


نقابی هست

که نیت واقعی یک نفر را می پوشاند

یکبار که برداشته شود / همه چیز خیلی شفاف خواهد شد

الگوهای رفتاری را تجربه کن تا پستی آنها را ببینی

شخصیت ها که معرفی می شوند

آسیب پذیر هستند

زندگی معمای پیچ در پیچ

معرفی شده بوسیله مردمانی با چهره پنهان

خارج از آن چیزی نیست

همیشه به تمامی حقیقت نیست

زندگی با احتیاط / چه چیزی را احساس می کنیم

وقتی همه چیز وارونه است

مردم همانطور که هستند نشان می دهند

حقیقت آشکار می گردد.


شعر از چاک شلداینر / گروه دث

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

امروز روزی بود

که به این دنیا آمدم

 ( تیر و کمان )

روز ها / سال ها

هدف / هدف ها

گذشته / حال / آینده

از پیدایش تا به...

در تولد های آینده با خاطر ات گذشته ها

قرن ها

آذر / آذرخش

جرقه آذرخش

با بودا بر در تکامل

  " منترا "

تکاملی در انقلاب فکری

تا به " کمالیت "

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

باور / باورها

شناخت / شناختها

قدم ها در طول و مسیر زندگی

چشمان واقعیت در حقیقت

خاطره / خاطره ها

بوسه هایی به رنگ گل سرخ

عقاب به نهایت اوج پرواز

 بالا در هفت آسمان ها

آرپژ ها را می نوازم در گام های آزادی

ملودی در رویا / رویاهای عشق

تکامل در موزیک / این بار با کلید به رنگ قرمز

مانند شرابم در خون قرمز

خواندن / بخوان تمامی لحظه ها را

بازی / مانند بازی های کودکانه

تیر / تیر خلاص در بازی بزرگان

اوج می گیرم/ در چشمان تو و عقاب

از آغاز تا به پایان

از پایان تا به آغاز

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
در نیمه تاریک ماه می نویسم

شبانه شعر را چگونه تفسیر کنم!

در این سراب چه گویم

تا به هر کجا دستم / کلمات را از ستاره ها بچینم

چشمهایم را می ببندم

تا فراموش کنم

گویند عشق مادر زندگی!

برایم عشق را تفسیر کن

برایم عشق را تفسیر کن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
 در روز

در شب

در فضا

در کهکشان ها / سیاه چاله ها

ولی در آخر

سهم ما یک مشت خاک

( از خاک به خاک )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

خوش آمدی به مکانی که زمان بی حرکت است

هیچ کس نمی رود و هیچ کس نمی خواهد برود

ماه کامل است گویی هرگز عوض نمی شود

فقط از نظر روحی دیوانه لقب گرفته ایم

هر شب همان خواب

من آزادیمان را می بینم

هیچ دری بسته نیست / هیچ پنجره ای را میله ای نیست

هیچ چیز نمی تواند ذهن مرا تغییر دهد

بخواب دوست من و تو خواهی دید

آن رویا واقعیت وجود من است.


( این پاراگراف / بند اول آهنگ در وودستاک یکی از قشنگ ترین

و به یاد ماندنی ترین آهنگ متالیکا می باشد.) اگر ندیدید حتما ببینید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 


شما یک انسان کودنید

فکر می کنید می توانید تبدیل به آهن شوید

ببینید که مردم سر خود را از دست می دهند

از دست می دهند...

چون یک آدم ماشینی عمل می کنید

فکر شما تاریک و کدر می باشد

مغز فلزی شما دچار پوسیدگی ست

شما همچون عروسک های خیمه شب بازی می رقصید

و در ذهن خودتان تار عنکبوت بسته شده

آزادی برای رهایی نخواهید داشت

چون همگان اسیر می باشید

در تاریک خانه های متروکه

با نوای سمفونی تخریب

...تخریب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

عروسکهای جادوگران همه با سنجاقی به هم وصل شده

شیطان همیشه حاضر و آماده 

تمامی کلمات کج و بی معنی شده

شهر مقدس ویران شده

فکر می کنی عشق و نفرت یکی شده

فکر می کنی که می فهمی و یا قدرت تشخیص داری

همگان در حکم / نفرین و لعنت محکوم شده

 مسیح امشب بار دگر مصلوب شده / من هم با تاجی بر سر

روی صلیب با او مصلوب شده / بر بار گناهان و حکم

هستند در این دنیا مانند یهودا / زیاد شده

تمام چشم های دنیا به صلیبش خیره شده

در درد و زجر / قدرت را به ما نشان داده

من آنگاه که از جستجو خسته شدم / یافتن را فرا گرفتم

و زمانیکه بادی مخالف وزیدن گرفت / با بادبانهای خویش به پیش راندم

تمامی جهان از خون او زنده شده.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
...

ممنونم از نوشته ها و نظرات شما همه دوستان

...................

(باشه / اینجا فقط روزهای سه شنبه و پنج شنبه آپ می شود.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

همه می دانند

همه می دانند که تاس ها بر روی زمین می غلتند

و برد و باخت دارد

همه می دانند که دیروز مثل فردا نخواهد شد

پنجره ها را باید بست / بیرون بوی تعفن است

بیرون همیشه لعنت و نفرین بوده و هست

فکر ها همیشه اشتباه بوده

همه می دانند که موزیک متال برای همیشه زنده است

همه می دانند که سیاست در دست چه کسانی ست

همه می دانند که قایق بر آبهای انگلستان خوابیده

و خانه من آنجاست

هر کس این احساس دلمرده را دارد

گویی در همین دم پدرش و یا سگ وفادارش مرده است

همه می دانند / نمی دانند

هیچ کس خبر از کسی ندارد آنگونه که باید باشد

هیچ کسی از دل آدمها خبری ندارد

             "همیشه حکم و باز حکم بوده "

آیا همه می دانند کره زمین چگونه می چرخد!

حرکت نمی کند

گویی زمان ایستاده است.                 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
تکرار باید کرد

دوباره باید گفت

یا که به فراموشی سپرد

و در گذشته نباید ماند / بله باید به باد سپرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

مثل آنها نیستم

شاید گاهی شبیه به خودم هم نیستم

فقط این را می دانم / یقین دارم

روز تمام شده و در تاریکی تنها موزیک می تواند

آرام بخش باشد / دنیای خدایان را با قدرت می سازم

بیرون زمین

در آسمان

بیرون آسمان

توی خاک

زیر خاک

مدفون.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله

هنوزم تیر و ترکش قلب و می شناسه
هنوز شب زیر سرب و چکمه بیداره

نخواب آروم دل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گلوگه تو سینه

آخه بارون که نیست ، رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه

نترس از گلوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق سرد سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته ، گل پرپر

بگو باد ولایت ، پرپرت کرده
دلاور پر کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره

مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر میشکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن همصدایی رو بلد باشیم
نذاشتن هرجا با همدیگه بد باشیم

کتابای سفید و دوره میکردیم
که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب ، هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب

بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون ، بیا بیرون از این مرداب

نگوی تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صدتا گره داره

به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نیاره

نخواب وقتی که همبغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من ، بیا تا من ، نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره


بخواب ای حسرت صبح گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم

نخواب رو پالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو ، کم داره پروانه

لالا لالا دیگه بسه گل لاله
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 


آدمی هستم که به تنهایی راه می روم

هنگامی که در جاده ای تاریک قدم می زنم

در شب و یا آواره در پارکی

وقتی روشنایی دگرگون می شود

گاه احساس غربت می کنم

و کمی نگران وقتی هوا تاریک می شود

ترس از تاریکی / ترس از تاریکی

ترسی همواره همراه من است

از این می ترسم که همیشه کسی آنجاست


هرگز انگشتانت را به دیوار کشیده ای

هرگز ترسیده ای

وقتی به دنبال نور هستی

در اتاقت در وحشت

حس می کنی که چیزی تماشایت می کند

صدای پایی را از پشت سرت می شنوی

برمی گردی ببینی چه کسی انجاست

چون مطمئنی کسی آنجاست

شب قبل ارواح را تماشا می کردم

درباره ساحره ها و افسانه های قدیمی صحبت کرده ای

مشکلات ناشناخته ای در ذهنت

شاید ذهنت تو را گول می زند

حس می کنی و ناگهان چشمهایت خیره می شود

به سایه های رقصنده ای در پشت سرت

ترس از تاریکی / ترس از تاریکی

....

Iron Maiden / Fear of the Dark
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 

آیا وحشتزده ها را دیدی!

آیا صدای بمب هایی را که می افتادند شنیدی!

به روزگاری که در زیر آسمان صاف یک دنیای دیگر نوید می داد

آیا حیرت نکردی که چرا به پناهگاه می گریختند

آیا وحشت زده ها را دیدی!

بدرود آسمان آبی

بدرود آسمان آبی

بدرود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو | 
و وقتی زندگی بر کلمات بوی مرگ می دهد

وقتی واژه ها با یک دیگر می جنگند

و من با آنها خواهم جنگید

جنگ / جنگ آدمها

جنگ شیاطین با صلیبیون

همیشه مبارزه بوده

قهرمانان در نامها بوده / هست

چه فرقی دارد آشیل در نام مکبث

و یا این بار ژاکلین در نام زئوس

 یا به رنگ سیاه و یا قرمز

مهم مبارزه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ژاکو |